شراب تلخ
همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات ... همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات
خدايا كاش شنبه ها از دستهاي تو شروع مي شدند و سراسر دنيا به رنگ حرفهاي تو بود . كاش اي كاش كسي ترانه هايي را كه در لا به لاي اسمان پنهان است ، مي ديد . كاش باران صبحگاهي كلمه به كلمه دفترم را مي شست . خدايا ، قلبم كوچك است و هيچ دريايي نمي تواند از ان عبور كند و پرندگان نمي توانند شادمانه در ان اشيان بگيرند . پاهايم به بن بست رسيده اند و پيراهنم عطر خوش دوست را گم كرده است . خدايا دلم مي خواهد چنان تو را ستايش كنم كه همه انگشت به دهان بمانند و سنگهاي خارا به وجد بيايند و شاخه هاي خشك و نيمه سوخته شكوفه كنند و همه اشيا شاعر بشوند . خدايا شبهاي تيره را از من مگير . مي خواهم زير سايه كائنات بنشينم و يك عمر با ماه و ستارگان حرف بزنم و از فرشتگانت نام بزرگ تو را بپرسم و بر ديوار غارهاي غريب نخستين شكل عشق را نقاشي كنم . خدايا از لحظه هاي مغروري كه تو را از من دريغ مي كنند و از ابرهاي لجوجي كه روي تو را مي پوشانند و از رودخانه هاي سركشي كه به سوي تو نمي ايند ، بيزارم . براي عاشق شدن نيازي به بهانه ندارم ، همين كه بدانم غمهاي شكوهمند تو چه طعمي دارند كافي ست . خدايا اگر از تو نگويم اگر خورشيد ها را به خوابهاي طولاني ام راه ندهم ، اگر كوهستانهاي معجزه را به باغهاي خيال نبرم ، اگر اينه هاي زنگار گرفته را به ياد تو پاك نكنم كلماتم اتش مي گيرند و روح اندوهگينم ارام و بي صدا خواهد شكست . خدايا به من بگو با اينهمه ديوار و خار و ريشه هاي فرو رفته در لجنزار چگونه مي توان عاشق ماند و ملكوت را در گلبرگ يك شقايق ديد و از رهگذران بي چتر مانده در باران نشاني بهشت را پرسيد ؟؟؟؟
| Design By : Night Skin |


