شراب تلخ
همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات ... همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات
امروز مي خواهم اولين شعرمو براتون بزارم كه بيت اولشو من توي تيتر بلاگم گذاشتم اميدوارم خوشتون بياد دوستدار همه شما اشكان عاشق دوباره سينه من ماند و خنجري ديگر چه زخم سخت و عميقي است باوري ديگر زدور دست فلك نرم و ساده مي امد كسي كه برد مرا تا به بستري ديگر گشوده دست تغافل شبي غريب و ملول به روي حافظه خسته ام دري ديگر سري كه در بر دنيا فرو نمي امد گرفت و برد به ديدار دلبري ديگر به روي ميز چه وضعي عجيب مي ديدم سر بريده من بود و يك سري ديگر ولي نديد دو چشم سر بريده . دريغ : در اسمان غزل ماه و اختري ديگر زپاي تا به سرم بي تو اي همه خوبي جهنم است وليكن زاخگري ديگر
| Design By : Night Skin |

