شراب تلخ
همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات ... همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات
به نام صبح اولین ترانه ام چه می کنی نور چشم خانه ام چه می کنی با که می سرایی افتاب را صبح جاودانه ام چه می کنی هیچکس نمی خرد در این دیار شعر عاشقانه ام چه می کنی می دهد هنوز بوی یاس شب التهاب شانه ام چه می کنی ای تو اسمان ارزوی من پاک و بی کرانه ام چه می کنی بعد از ان نگاه اتشین تو سوخت اشیانه ام چه می کنی ای برای لب زدن به نام صبح اخرین بهانه ام چه می کنی این شعر تقدیم به همه عاشقان دنیا از طرف اشکان عاشق فوت و فن عشق پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر تا که بگویم غم دل بیشتر دوست ترت دارم از هر چه دوست ای تو به من از خود من خویشتر دوست تر از انکه بگویم چقدر بیشتر از بیشتر از بیشتر داغ تو را از همه داراترم درد تو را از همه درویشتر هیچ نریزد به جز از نام تو بر رگ من گر بزنی نیشتر فوت و فن عشق به شعرم ببخش تا نشود قافیه اندیشتر دوباره نمي خواهم چشم هاي خيسمو كسي ببينه يه عمره حال و روز من همينه كسي به پاي گريه هاي نمي شينه بازم دلم گرفت و گريه كردم بازم به گريه هام مي خندن بازم صداي گريه مو شنيدن همه به گريه هام مي خندن دوباره يه گوشه مي شينمو واسه دلم مي خونم هنوز تو حسرت يك همزبونم ولي نمي شه و اينو مي دونم دوباره نمي خواهم چشم هاي خيسمو كسي ببينه يه عمره حال و روز من همينه كسي به پاي گريه هام نمي شينه بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوي غم گرفته كسي نفهميد غمم چي بوده دليل يك عمر ماتمم چي بوده بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوي غم گرفته كسي نفهميد غمم چي بوده دليل يك عمر ماتمم چي بوده آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت آی زندگی میمیرمو عمرمو می گیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن این نفس های بی هدف زنده به گورم می کنن چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره فرشته ی مردن من منو از اینجا می بره آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت آی زندگی میمیرمو عمرمو می گیرم ازت چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط وقت خلاصی از همه است آی دنیا بیزارم ازت و هم از ادرس ashkane-ashegh.clik.ir به وبلاگ بنده حقیر وارد شوید ممنون از لطف و بزرگواری همه دوستان که به بلاگ من سر می زنن دوستدار همه شما اشکان عاشق ز بی مهری چها کردی تو با دل به جان امد زتکرار دعادل زبان گوید زصبر و طاقت اما تو می دانی کجا صبر و کجا دل به دنیا گفته بودم دل نبازم که تا یار از کرم جوید نبازم زدنیا بر گرفتم دل ولیکن چو یارم در نمی یابد چه سازم نگاهی کن به این دل کوچه تنگ است تو قهار و من عاجز این چه جنگ است ؟ دلت کی لرزد از سیلاب اشکم ندانستم من اخر این چه سنگ است با تشکر عشق یعنی واله و شیدا شدن با زمین و اسمان یکتا شدن پاک تر از برگ گل از اشک تاک عشق باشد ارزویی پاک پاک عشق امید است امید وصال ریشه دادر عشق در صبر و کمال عشق پایان است پایان غرور می تراود از دل بی کبر نور عشق باران است باران بهار باغ جان از عشق دارد برگ و بار یه روز اومدی مثل موج دریا بوی پیرهنت مثل موج دریا سایه های ما رو شنای ساحل پا به پا باهم غرق تمنا یه روز اومدی تو سکوت سردم سر به راه شد این دل دوره گردم حالا چی شده که می خوای جداشی چی شده تو بگو من چه کردم ؟؟ ؟؟ ؟؟ متشکرم دوستان عزیز که منو تحمل می کنین . در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود, وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس, محکوم شدم به تنهایی و مرگ. کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای همیشه" ممنونم از اینکه منو تحمل می کنین و شعرامو می خونین و نظر می دین واقعا از همه اتون تشکر می کنم يك شعر اينجا مي زارم در جوابيه شخصي كه نظر دادن و خودشونو كاترين معرفي كردن و گفتن كه شعرام قشنگه و لي من زياد نا اميد هستم و كمي شاد باشم كاترين خانم من شاد بودم اگر ارشيو بلاگو بخونين متوجه مي شين ولي ...... باعث شد من نا اميد بشم . تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از خیالم ،از درد دوریش من بی قرارم خیال می کردم،پیشم می مونه،ترانه عشق واسم می خونه خیال می کردم یه هم زبونه ، نمی دونستم نا مهربونه با اینکه رفته ، اما هنوزم از داغ عشقش دارم می سوزم فکرو خیالش، همش باهامه،هرجا که می رم جلو چشامه دلم می خواد تا دووم بیارم ، رو درد دوریش مرهم بزارم اما نمی شه ، راهی ندارم،نمی تونم من طاقت بیارم چرا غم ها نمي دانند كه من سلطان غم هايم بيا اي دوست با من باش كه من تنهاي تنهايم شرح پریشانی دوستان شرح پریشانی من گوش کنید روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت چاره اینست و ندارم به از این رای دگر پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست چون چنین است پی کار دگر باشم به آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است عزيز م گلم ماهم خورشيدم ستاره شبهاي من دوستت دارم رقص کنان چوبه دار را بوسه زد جنون متعجب شد چکاوک ها پچ پچ کردند دلم . سوخت . شکست در این میان غم سخاوتمندانه از راه رسید و جدایی شعله ور گردید اما امروز می گویم آه داستان شیرینی بود ... عشق سحر زهاتف غيبم به گوش هوش رسيد كه آفتاب حقيقت زپرده گشت پديد زپشت پرده غيب آفتاب طلعت دوست دميد و پرده پندارنه سپهر دريد نويد جلوه ي خورشيد عشق داد سروش كه بر تمامي ذرات دهر داد نويد مكن تو قطع اميد اي دل اربقا طلبي از آن كه كرد ازين كائنات قطع اميد طلوع كرد مرا راستي زخلوت دل مهي كه پيش دو ابروي اوهلال خميد به پاي من كه حديثم زطره و لب تست هوا عبير پراكند و ابر مرواريد غم دوروزه فاني مجردان نخورند نماند سلطنت جم بيار جام نبيد كه مي خوريم و از اين درد و غم پناه بريم برآنكه قفل غم كائنات راست كليد امام هشتم و شاه شهود و غيب رضا كه نه سپهر دويد و به گرد او نرسيد كه سر از اين شعر در اوردم - از ميان اشك ها و كلمه ها تا تو آمدي و نشستي كنار اين شعر و اين كلمه هاي عقيم چقدر سعي كردند كه برايت سپيدار شوند - و رودخانه اي زلال و تپه هاي پر از گل اما باران مي باريد و تو داشتي مي رفتي با تمام خوشبختي ها سوار بر ترني كه از پشت همين تپه ها - مي گذشت ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار باز کو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آ نکه گدا معتبر شود این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست سرها بر آستانه او خاک در شود حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست دم درکش ارنه باد صبا را خبر شود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خورشید تابنک
شاید دگر درخشش خود را
و کهکشان پیر گردش خود را
از یاد می برد
و هر گیاه
از رویش نباتی خود
بیگانه می شود
و آن پرنده ای
کز شاخه انار پریده
پرواز را
هر چند پر گشوده فراموش می کند
آن برگ زرد بید که با باد
تا سطح رود قصد سفر داشت
قانون جذب و جاذبه را در بسط خک
مخدوش می کند
آنگاه نیروی بس شگرف مبهم نامرئی
نور حیات را
در هر چه هست و نیست
خاموش می کند
وقتی تو با منی
گویی وجود من
سکر آفرین نگاه تو را نوش می کند
چشم تو آن شراب خلر شیرازست
که هر چه مرد را مدهوش می کند
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
ساکن کوی بت عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهی رویی بودیم
بستهی سلسلهی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
که دهم جای دگر دل به دلآرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهدبود
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکیست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکیست
نغمهی بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمهی گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بندهای همچو مرا هست خریدار بسی
راه سد بادیهی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سرکوی دلآرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
| Design By : Night Skin |


