شراب تلخ
همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات ... همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشمات
یه نیم نگاه ساده بنداز از پنجره به بیرون
بـبین کـه مـن نـشستـم تنـها زیـر بارون
آرزو دارم بـبـیـنـم روی ماهـتـو دوبـــاره
از دل عاشـق مـن که کـسی خـبر نداره
تــوی ایـن دنیـا کسـی با مــن یــار نیسـت
مـــــی خــــوام تــــو بــاشــــی یــــاورم
بــرای شـبــهــای تــارم ، کـســی نـدارم
مــــی خــــوام تــــو بـاشــــی هـمـسـرم تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا بگو کی روی ماهت را تبسم میکند دریا ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم به تو و کلبه عشقمان بالیدم تو همه گمشده ام شدی حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش یابم من تو اين دنيا سه تا دوست دارم …خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه من تورو فقط 15 تا دوست دارم!!!به اندازه 7 آسمون 7 دريا و يک دنيا حالا اگر بازم کافی نبود بگو تا بیشترش کنم وقتی استاد تو دانشگاه پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: اتشه ديدنه تو… شوقه با تو بودن… و اندوهه بی تو بودن! تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست خانم مهندس من حالش خوبه ؟؟؟ هر چی می گم حرف دلمه ها به شوخی نگیر يك رو تو جهنم همديگهرو ميبينيم، آخه هردومون جهنمي هستيم، تو به جرم حالا شما رو من می بخشم می ری بهشت من چیکار کنم که باید تو رو بپرستم ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه... مثلا من خیلی تو رو دوست دارم از من دست نکشی ها. دوست دارم ... وعده وصل به فردا دهي و مي داني هر که امروز تو را ديد به فردا نرسد... ده تا شاخه گل برات می فرستم٬ نُه تاش طبيعی٬ يکی مصنوعی. يه کارت هم می زنم بهش که روش نوشتم: تا وقتی آخرين گل پژمرده نشده دوستت دارم.
عشق به شكل پرواز پرنده است![]()
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشنده است
من ميميرم از اين آب مسموم
اما اون كه مرده از عشق تا قيامت هر لحظه زنده است
من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرنده است
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از نقب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
من آن من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغازه راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اون كه عاشقونه جوون سپرده هرگز نمرده
اي تو مظهر زيبايي ها ، اي تو هم سفر جاده هاي بي پايان زندگي با من بمان
اي تو به وسعت دشت عشق با ماندنت با من ، مرا كه عاشق و پر از نيازم ،
مني كه خاموش و بي نورم ، مني كه سرد و خاموشم را به زندگي اميد وار كن...
اي تو ساحل عاشقي ، اي كه اشك هاي روي گونه هايت مانند
شبنمي با برگ گل است ، اي كه ساده ي نفس هايت ترنم امواج درياي عشق است ،
اي كه كلامت به شيريني شهد چشمهاي بهشتي است با من بمان...
با مني كه همن كوير تشنه و بي جانم ، مني كه شاخه خشكيده و
مني كه خسته و خرد از زندگيم آرام كن بمان اي همسفر جاده هاي خسته و خاليم
با من بمان و در اين راه پر فراز و نشيب زندگيم بهترين
همسفر و همدم و فرشته ي نجات من باش ....
بمان تا با هم از حادثه ها بگذريم از پلي كه بر روي دره هاي بي مهري جدايي
مي باشد عبور كنيم تا به مقصدمان كه خانه دل گل سرخ است برسيم...
اي تويي كه حون عاشقي را در رگ هاي سرد و خشك من جاري ساختي
اي تويي كه نفسي دوباره به زندگيم دادي اي تويي كه حال و هواي دوباره به
دنیای عشق من دادی با من بمان...
بمان تا ديگر بر نام عشق نفرين نگويم بمان تا ديگر عشق را در ذهنم پوچ و
بي معني ندانم .عشق اگر همان قصه ها باشد كه تو با من گفتي واقعي ست
عشق اگر به شيريني عشق ليلي و مجنون باشد واقعي ست پس بيا ،
بيا با من بمان تا با هم قصه اي ديگر در صحنه ي روزگار بر جا بگذاريم و
ما همان ليلي و مجنون دمد قصه ها و افسانه ها شويم.
بيا ما حتي از ليلي و مجنون حادثه ساز تر عاشق تر و ديوانه تر باشيم
اي تويي كه با اراده و اطمينان همسفرم شدي و با احساسي پاك و پر از عشق
پا بر اين جاده ي پر فراز زندگيم گذاشتي تا پايان راه با من باش و دستت
را از من جدا نكن مرا در اين جاده ي تشنه و پر از درد رها مكن مرا تنها مگذار
عزيزم قلب مرا آرام كن زيباترينم به من اميد بده كه به آن مقصدي
كه در آرزو ها داريم و مي خواهيم ، خواهيم رسيد...
اي مظهر زيبايي اي گل شقايقي كه در جاي جاي دلم روييدي
گفتي اگر بيند كسي؟ گفتم كه حاشا مي كنم
گفتي ز بخت بد اگرنا گه رقيب آيد ز در
گفتم كه با افسون گري , او را ز سر وا مي كنم
گفتي كه تلخي هاي مي گر ناگوار افتد مرا؟
گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا مي كنم
گفتي چه مي بيني بگو- در چشم چون آيينه ام؟
گفتم كه من خود را در او عريان تماشا مي كنم

شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا
نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو
چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا
دلش از غصه می گیرد هزاران دفعه می میرد
همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا
مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم میکند دریا
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم
عشق
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام
حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست
من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم
افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست
اينكه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينكه جاي خدا تو رو ميپرستم!
| Design By : Night Skin |












